كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )
224
ده سفرنامه ( فارسى )
را مىشناختم ) چندان گيرايى و جذابيت نداشت . اول ژانويه روزى بود كه مىبايست با شاهزاده حاكم ملاقات نمايم در اينجا خوشحالم كه باز به يادداشتهاى دوستم آقاى شريدان برگردم . « ساعت 12 ظهر ما به اتفاق محمد زكى خان ميهماندار كه سرهارفورد را همراهى مىكرد حركت نموديم جلو سرهارفورد هفت اسب با زين و يراق طلا تماما ساخت انگليس كه همه به سبك اروپائى آرايشيافته در حالى كه هفت غلام ايرانى سوار آنها بودند به عنوان جنيبت ديده مىشدند ، هيئت ديپلماسى نيز پشت سر سفير بر حسب مقام و رتبه در حالى كه ستوان ويكوف پيشاپيش آنها قرار گرفته بود به حركت درآمدند . كوچههاى شيراز همانطورى كه اغلب گفته شد بسيار تنگ ، و در بعضى جاها به زحمت دو سوار كنار هم مىتوانند عبور نمايند خانهها آجرى ولى هيچ پنجرهاى به كوچهها باز نمىشود و با اين ترتيب مدتى طول كشيد تا ما به بازار وكيل كه به وسيله كريم خان احداث گرديد رسيديم در وسط بازار داروغه شهر در ايوانى نشسته و به كارهاى روزمره رسيدگى مىنمود و هنگامى كه به جايگاه او نزديك شديم بر حسب تصادف گزمهها مىخواستند مقصرى را به چوب و فلك ببندند به مجردى كه داروغه ما را ديد با صداى بلند گفت « عفو كردهام » « 21 » و بلافاصله از جايش برخاست به سفير اداى احترام كرد سرانجام ما از بازار گذشتيم و به يك حياط وارد شديم و از آنجا هم گذشتيم تا به حياط سوم رسيديم صحن اين حياطها مملو از جمعيت بود در اينجا ما به در دروازه حياطى كه مىبايست مراسم رسمى انجام گيرد ، رسيديم و بلافاصله پياده شديم و وزير تشريفات نيز آماده پذيرائى بود .
--> ( 21 ) - عينا از فارسى در متن انگليسى . « مترجم » .